![]() |
![]() |
|
| همه از مرگ می ترسند ، من از این زندگی سمج |
|
منو تقسیم کن با شب منو تقسیم کن با درد مث این انقلابی که منو سهمیه بندی کرد *** تو هم با رقص من خوش باش توی میدون(( آزادی ))م شبی که بوی نون میداد شبی که فحش میدادیم *** تو از زندون چی میدونی؟ آهای سرباز بی تابوت! آهای هم گریه ی دیروز! مخالف با تب طاغوت! *** ببین زندونی یعنی من که نقطه نقطه سانسور شد... مخالف بودنت یعنی دوباره نونت اجر شد *** منو تقسیم کن با خاک که ما با مرگ درگیریم منو گازای اشک اور برای گریه میمیریم *** هنوز شب های بی گریه لبم چشماتو می بوسه آهای سرباز بی تابوت! دلم این گوشه می پوسه!...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 18:25 توسط منصوره لمسو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من منصوره لمسو،متولد 23/11/1363،به شماره ی کفش 37،دور مچ 10سانتی متر،فقط گردنم کلفت شده،که این گردن کلفتی به پر خوری یا حرفای کلفت شنیدن از دوستان هیچ ربطی نداره.به قول فروغ:و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که تورا می بوسند،در ذهن خود طناب دار تو را می بافند،در ضمن من همتونو دوست دارم،چه اونهایی که دوستن و چه اونهایی که در لباس دوست...
در ضمن دوستان شاعرم و خوانندگان موسیقی پاپ میتونن با شماره ی اعتباری 09354508062 با من ارتباط برقرار کنن. |
| پیوندهای روزانه |
|
لیلا اکرمی شایا تجلی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند |
|
RSS
|