![]() |
![]() |
|
| همه از مرگ می ترسند ، من از این زندگی سمج |
|
قلب است ببین! مرده ی بی جان که نیاورد یا از وسط جوی خیابان که نیاورد هی خواست تو را سخت در اغوش بگیرد هی خواست بگوید به تو زندان که نیاورد پیغمبر چشمان تو را سنگ زدند آه! پیغمبر چشمان تو قران که نیاورد یک بیت سروده ست ولی گوش تو نشنید این شاعر دلباخته دیوان که نیاورد گفتند بجنگیم غنیمت ببریمش گفتند پدر نیست علی نان که نیاورد این قوم مغول رحم به چشم تو نکردند من دست ، ترا دست ، به آسان که نیاورد
پیغمبر چشمان تو بودم که خدا هم گفتند که کافر شده ایمان که نیاورد ....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 19:20 توسط منصوره لمسو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من منصوره لمسو،متولد 23/11/1363،به شماره ی کفش 37،دور مچ 10سانتی متر،فقط گردنم کلفت شده،که این گردن کلفتی به پر خوری یا حرفای کلفت شنیدن از دوستان هیچ ربطی نداره.به قول فروغ:و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که تورا می بوسند،در ذهن خود طناب دار تو را می بافند،در ضمن من همتونو دوست دارم،چه اونهایی که دوستن و چه اونهایی که در لباس دوست...
در ضمن دوستان شاعرم و خوانندگان موسیقی پاپ میتونن با شماره ی اعتباری 09354508062 با من ارتباط برقرار کنن. |
| پیوندهای روزانه |
|
لیلا اکرمی شایا تجلی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند |
|
RSS
|