![]() |
![]() |
|
| همه از مرگ می ترسند ، من از این زندگی سمج |
|
سرطان شد نگفته ها در من من که جسم درون سلولم من که یک مار زخمیم اما مثل یک کرم خسته می لولم زندگی پرده روی من انداخت زندگی چوب لای چرخم کرد این درختی که ریشه زد در من عاقبت زیر باد سر خم کرد زندگی کل گذاشت با چشمم من به چشمت پناه آوردم زندگی روی دنده ی لج بود من چرا توی جاده چپ کردم عشق تا مغز استخوانم رفت از خودم انتقام می گیرم بس که در خانه خودخوری کردم ذره ذره جذام می گیرم نیست هایی که سهم من هستند تا همیشه همیشه این جورند درد دارم به زور می خندم خنده ها هم به زور مجبورم هدیه هایم همیشه کوچک بود من برایت همیشه بد بودم شعرهایم فکستنی بودند من همین را فقط بلد بودم روزها می روند و می آیند بعد از اینها بزرگ خواهم شد از تمامی بره ها خوردم می درم ساده گرگ خواهم شد روزها می روند و می آیند من و جام و شب و خماری ها من به جان کندن از تو مشغولم تو به رویت ولی نیاری ها !!!...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 2:10 توسط منصوره لمسو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من منصوره لمسو،متولد 23/11/1363،به شماره ی کفش 37،دور مچ 10سانتی متر،فقط گردنم کلفت شده،که این گردن کلفتی به پر خوری یا حرفای کلفت شنیدن از دوستان هیچ ربطی نداره.به قول فروغ:و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که تورا می بوسند،در ذهن خود طناب دار تو را می بافند،در ضمن من همتونو دوست دارم،چه اونهایی که دوستن و چه اونهایی که در لباس دوست...
در ضمن دوستان شاعرم و خوانندگان موسیقی پاپ میتونن با شماره ی اعتباری 09354508062 با من ارتباط برقرار کنن. |
| پیوندهای روزانه |
|
لیلا اکرمی شایا تجلی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند |
|
RSS
|